اون روزا ما دلی داشتیم واسه بردن جونی داشتیم
واسه مردن كسی بودیم كاری داشتیم پاییزو بهاری داشتیم
تو سرا ما سری داشتیم عشقیو دلبری داشتیم واسه رفتن دلی داشتیم
كسی آمد كه حرف عشق را با ما زد
دل ترسوی ما هم دل به دریا زد
به یك دریای طوفانی دل ما رفته به مهمانی
چه دوره ساحلش از دور پیدا نیست
یه عمری راهه و در قدرت ما نیست
باید پارو نزد وا داد باید دل را به دریا داد
خودش می بردت هر جا دلش خواست به هر جا برد بدون ساحل همون جاست
به امیدی كه ساحل داره این دریا به امیدی كه اروم می شه تا فردا
به امیدی كه این دریا فقط شاه ماهی داره
به عشقی كه نمی بینی شباش رو بی ستاره
دل ما رفته به مهمانی به یك دریای طوفانی
نوشته شده توسط MASTER در چهارشنبه 9 آذر 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -